![]() |
![]() |
|
| طنز ، سرگرمی ، عکس ، فلش و... |
|
عید همه مبارک. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 اسفند1387ساعت 22:43 توسط moh3n |
|
|
مردها نمی تونن فکر کسی رو بخونن. دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همین طور بمونه. خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم. گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد. لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمیاد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید. "بله" یا "خیر" بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند. لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام می دیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست، نه ما مردها. سردردی که هفده ماهه داره شما رو آزار می ده، یک مشکل واقعیه، لطفا به پزشک مراجعه کنید. هر مطلبی که شش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده، الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر! اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید! لطفا از ما نپرسید. اگر مطلبی که ما گفتیم رو می شه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت می کنه، منظور ما اون یکی برداشت بوده! شما می تونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم، یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم، نه هر دوش! اگر شما از قبل می دونید که چطوری می شه اون کار رو بهتر انجام داد، خوب خودتون دست به کار شید! تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو می بینند! برای ما هلو یک میوه است نه رنگ! پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ! ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی؟! اگر ما از شما بپرسیم "چی شده؟" و شما بگید "هیچی"، ما هم طوری رفتار می کنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! ما می دونیم که شما دروغ می گید، اما ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره! وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه… اینو واقعا می گم. شما به اندازه ی کافی لباس دارید! من کاملا خوش فورم هستم، گرد هم یک جور فورمه خوب! ممنونم که اینو خوندید. آره، می دونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم! ولی اینو می دونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست، فکر می کنیم رفتیم کمپینگ!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 22:38 توسط moh3n |
|
|
1-اگر یک زن سیگار بکشد:
در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری 2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند: در امریکا به او می گویند : فمنیست 3-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد : در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند. 4-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود: در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده. 5-زنان: در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و … تحصیل نمایند. 6- مادر: در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند. 7- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود: در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته) 8-یک دختر 18 ساله: در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد. 9-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره در امریکا:Oh God Thanks 10-زنی به شوهرش خیانت کرد…. در امریکا: طلاق ….
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 10:50 توسط moh3n |
|
|
پدرم هميشه ميگويد " اين خارجيها که الکي خارجي نشدهاند، خيلي کارشان درست بوده که توي خارج راهشان دادهاند" البته من هم ميخواهم درسم رابخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم را بگيرم و بعد به خارج بروم. ايران با خارج خيلي فرغ دارد. خارج خيلي بزرگتر است. من خيلي چيزها راجب به خارج ميدانم.
تازه دايي دختر عمهي پسرعموی پسر همسايهمان در آمريکا زندگي ميکند. براي همين هم پسر همسايهمان آمريکا را مثل کف دستش ميشناسد. او ميگويد "در خارج آدمهاي قوي کشور را اداره ميکنند" مثلن همين "آرنولد" که رعيس کاليفرنيا شده است. ما خودمان در يک فيلم ديديم که چطوري يک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد ... البته آن قسمتهاي بيتربيتي فيلم را نديديم اما ديديم که چقدر زورش زياد است، بازو دارد اين هوا. اما در ايران هر آدم لاغر مردني را مي گذارند مدير بشود. خارجيها خيلي پر زور هستند و همهشان بادي ميل دينگ کار ميکنند. همين برجهايي که دارند نشان ميدهد که کارگرهايشان چقدر قوي هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند. ما اصلن ماهواره نداريم. اگر هم داشته باشيم؛ فقط برنامههاي علمي آن را نگاه ميکنيم. تازه من کانالهاي ناجورش را قلف کردهام تا والدينم خداي نکرده از راه به در نشوند. اين آمريکاييها بر خلاف ما آدمهاي خيلي مهرباني هستند و دائم همديگر را بقل ميکنند و بوس ميکنند. اما در فيلمهاي ايراني حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مينشينند که به ضعم بنده همين کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اينجا اصلن استعداد ما کفش نميشود و نخبههاي علمي کشور مجبور ميشوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش ميشوند. مثلاً اين "بيل گيتس"با اينکه اسم کوچکش نشان ميدهد که از يک خانوادهي کارگري بوده اما تا ميفهمند که نخبه است به او خيلي بودجه ميدهند و او هم برق را اختراع ميکند. پسر همسايهمان ميگويد اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شايد ما الان مجبور بوديم شبها توي تاريکي تلويزيون تماشا کنيم. من شنيدهام در خارج دموکراسي است. ولي ما نداريم. اگر اينجا هم دموکراسي ميشد چقدر خوب ميشد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعيس جمهور ميشد و "مهناز افشار " هم معاون اولش ميشد. شايد "آميتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت ميکرديم تا وزير بشوند. خيلي خوب ميشد. ولي سد افصوث و دريق که نميشود. از نظر فرهنگي ما ايرانيها خيلي بيجمبه هستيم. ما خيلي تمبل و تنپرور هستيم و حتي هفتهاي يک روز را هم کلاً تعطيل کردهايم. شايد شما ندانيد اما من خودم ديشب از پسر همسايهمان شنيدم که در خارج جمعهها تعطيل نيست. وقتي شنيدم نزديک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهاي پسر همسايهمان از بي بي سي هم مهمتر است. ما ايرانيها ضاتن آي کيون پاييني داريم. مثلن پدرم هميشه به من ميگويد "تو به خر گفتهاي زکي". ولي خارجيها تيز هوشان هستند. پسر همسايهمان ميگفت در آمريکا همه بلدند انگليسي صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگليسي بلدند. ولي اينجا متعسفانه مردم کلي کلاس زبان ميروند و آخرش هم بلد نيستند يک جملهي ساده مثل I lav u بنويسند. واقعن جاي تعسف دارد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 10:44 توسط moh3n |
|
|
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند دشد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 17:45 توسط moh3n |
|
|
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟» رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی» مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد. چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد. راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید. صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی» این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟» راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.» مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت:«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد» راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.» رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود» مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟» راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد. پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند. راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد. پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت. و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت. در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود. . . . . . . . اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید! . . . . . . . لطفا به من فحش ندید! خودمم دارم دنبال اون احمقی که اینو برای من فرستاده می گردم تا حقشو کف دستش بگذارم. لطفا آدرس این صفحه رو به هر کسی که می شناسین بفرستین شاید اون احمق رو بتونیم پیدا کنیم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 19:1 توسط moh3n |
|
|
آينده
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود. موفقيت ازدواج بلوغ فيلم كمدي دست خط حمام خواروبار بيرون رفتن گربه آينه تلفن يافتن يک نشاني پذيرش اشتباه فرزند جامه شيك پوشيدن شستن لباسها عروسي اسباب بازي گل و گياه سبيل نام مستعار پرداخت صورتحساب ميز پول بگو مگوها
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 10:51 توسط moh3n |
|
|
البته این چیزا در کل ایران هست ولی تو تهران حادتره. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 فروردین1387ساعت 10:59 توسط moh3n |
|
|
اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه ميخواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .
اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر . حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را ميفرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.
* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاسور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردميسوزد.
--------------------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 18:49 توسط moh3n |
|
|
یه پسر خوب امضا گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی ده.
یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمی ره. یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف ، چشماش مثه چراغای فولکس نمیزنه بیرون. یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متری هیچ خانمی نمی شینه. یه پسر خو ب وقت بر گشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمی ده. یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از کلمات"ساعت چند""کی میای""کجا""دیر نکنی هان" استفاده نمی کنه. یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ لب در هیچ نقطه ای از صورتش مشاهده نمی شه. یه پسر خوب وقتی یه عابر رو میبینه که میخواد از خیابون رد بشه تعداد دنده رو از یک به چهار ارتقا نداده و قصد جون عابر رو نمی کنه. یه پسر خوب مانی که یه دختر خانم راننده رو میبینه ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی اد. یه پسر خوب وقتی خودش ژیان سوار میشه روی بنز همسایه با سوییچ ماشین نقاشی نمی شه. یه پسر خوب هر روز بعد از کلاس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابون های شهر رو متر نمی کنه. یه پسر خوب دکمه های پیراهنش رو از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم می کنه. یه پسر خوب به محض دیدن یه دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتوی تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشماش همانند وزق نمی شه. یه پسر خوب تقاضاهای نامربوطی از قبیل موبایل از خانواده نمی کنه. یه پسر خوب برای احیای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاق به کار نمی گیره. یه پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبویی شده و چشماش رو به آسفالت می دوزه. یه پسر خوب روزی 10 بار هوس بردن آش نذری به دم در خونه ی همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند رو نمی کنه. یه پسر خوب 5 ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایه ها آلودگی صوتی ایجاد نمی کنه. یه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمی بره. یه پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لاابالی گری هستند معاشرت نمی کنه. یه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به دوازده ماه دهانش بوی تلفن نمی ده. یه پسر خوب تنها جوک هایی رو بیان میکنه که مورد تایید 1.وزارت ارشاد اسلامی.2.وزارت بهداشت.3.وزارت مبارزه با تبلیغات استانی باشه. یه پسر خوب به جای اینکه پول خود رو در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزه بهتره حساب آتیه جوانان باز کنه و به فکر1000 سالگی خودش باشه. یه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار کرده و به هر کسی که می رسه نمیگه به جای اصغر اون رو رامتین و آرش صدا بزنند. یه پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جوگیر نشده و سر زانو خودش رو جر نمی ده. یه پسر خوب در جشن های فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصه تا آبروی کل خاندان رو بر باد بده. یه پسر خوب برای بیرون رفتن از خونه یه ساعت جلوی آینه نایستاده و بزک نکره و به موهاش ور نمیره. یه پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشیدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر راتنها با رضایت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال می کنه. یه پسر خوب هر زمان که عشقش کشید بازیر شلواری کردی چین پلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پره. یه پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگین ترافیک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر دختر خانم و یا خانمی را در رده سنی15 تا 25 سال دید سوار کرده و به مقصد می رسونه. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 اسفند1386ساعت 15:56 توسط moh3n |
|
|
دوشنبه اول مهر: امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید. با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد! *** دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟" یکی از پسرهای کلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند! *** چهارشنبه: امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد! *** جمعه: امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد! *** سه هفته بعد شنبه: امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد! *** سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت که حالا نباید به فکر ازدواج باشم. گفت که می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی که او نخواهد ازدواج کند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم میکرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد! *** چهارشنبه: امروز یکی از پسرهای سال بالایی که دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی کرد، من هم بخشیدمش. به نظرم میخواست از من خواستگاری کند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش میشوم؛ اما من قبول نمیکنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسی تنه نزند! *** جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جوای تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم مسئولیت پذیر باشد! *** دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال 2 تا کیک و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش که تو هم رفت فهمید که غیرتی است. حالا مطمئنم که او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم غیرتی نباشد، چون این کارها قدیمی شده! *** پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمی کنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم هی مرا امتحان نکند! *** دوشنبه: امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش کرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم کردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم وفادار باشد! *** شنبه: امروز یک پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زن دیگری نداشته باشد! *** یکشنبه: امروز همان پسری که روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم که دیر یا زود از من خواستگاری می کند. کمی که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاری کنم و اجازه بگیرم که کمی با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم چشم پاک باشد! *** |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 15:40 توسط moh3n |
|
|
در دانشگاه ، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود :
شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، به این میگن بازاریابی مستقیم شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره،به شما اشاره می کنه و می گه: “اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن"، به این می گن تبلیغات شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، به این میگن بازاریابی تلفنی شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین: “در هر حال،من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟”، به این میگن روابط عمومی شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه: "شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟”، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه، به این میگن پس زدگی توسط مشتری شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که بگین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن "، همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 دی1386ساعت 20:49 توسط moh3n |
|
|
خانم ها آقايان
خانم ها آقايان
خانم ها آقايان
خانم ها آقايان
خانم ها آقايان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 14:49 توسط moh3n |
|
|
آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن... آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟ آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره... آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟ آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه... آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره... آخرين کلمات يک جلاد : ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد... آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست... آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟ آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد... آخرين کلمات يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟ آخرين کلمات يک خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه! آخرين کلمات يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود! آخرين کلمات يک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی... آخرين کلمات يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه! آخرين کلمات يک ديوانه : من يه پرنده ام! آخرين کلمات يک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟... آخرين کلمات يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره... آخرين کلمات يک فضانورد : برای يک ربع ديگه هوا دارم... آخرين کلمات يک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم... آخرين کلمات يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند... آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد! آخرين کلمات يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است... آخرين کلمات يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری... آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره... آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه... آخرين کلمات يک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه! آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟ آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم... آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 آبان1386ساعت 16:29 توسط moh3n |
|
|
هر بار اون رو مي بينم چند تا؟ چقدر؟ دعاي کودک خود خواه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 مهر1386ساعت 11:40 توسط moh3n |
|
|
یادآوری قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری ها و بدشانسی هاست. قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می کرد. در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروژه، یک تکنسین خنگ تمام سیم ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی درباره این تکنسین گفت: "اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه، او همون یه راه رو پیدا می کنه" و این اولین قانون مورفی بود. در ابتدا در فرهنگ فنی مهندسین رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد. بعداً قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی در زمره قوانین اصلی قرار گرفتند.
روزی كه چترت را فراموش می كنی باران می بارد. نان كره مالیده شده از روی كره ای اش به روی فرش سقوط می كند! قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می كند تا بر فرش زیر آن بچكد (وتا زمانی كه خشك نشده دیده هم نمی شود ) اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد. هیچ کاری آن طور که به نظر می رسد ساده نیست. وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد. هر کاری بیش از آنچه فکرش را می کنی دو برابر آنچه باید وقت می برد. مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد. هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن. اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند. در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه-پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است. وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و... همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آن که شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته اند. اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته ای. احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آنها دارد. هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی. اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیرقابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می افتند. مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند، البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید. 80% سؤالات امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای. وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترینشان ناخوانا ترینشان است.
اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید. اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است. اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری. هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد. مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد.) اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید.
دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود. اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد.
همه خوب ها تصاحب شده اند، اگر تصاحب نشده باشند حتما دلیلی دارد. هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بیشتر است. شعور ضربدر زیبایی ضربدر در دسترس بودن مساوی عددی ثابت است. ( که این عدد همیشه صفر است). میزان عشق دیگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها. چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند همانهایی اند که چند سال بعد بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت.
"لبخند بزن... فردا روز بدتریه "
یك شب در بزرگراهی پر ترافیك، بنزیِن اتوموبیل آقای مورفی تمام شد، كنار جاده منتظره تاكسی شد تا خود را به پمپ بنزیِن برساند . در حالی كه لباس سفید بر تن داشت اتوموبیل یك توریست انگلیسی كه در جهت خلاف در بزرگراه شلوغ در حركت بود او را زیر گرفت. بزرگراه اسیر ترافیك بود. آقای مورفی سفید پوشیده بود و از مسیر صحیح حركت اتوموبیل ها انتظار حادثه ای نمی رفت. با این حال توریست انگلیسی " همان یك راه " را پیدا كرد!!! ببخشید چند وقت مشغول بودم نتونستم مطلب جدیدی بذارم . راستی این صدمین پست وبلاگم. . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 0:7 توسط moh3n |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 مرداد1386ساعت 12:32 توسط moh3n |
|
|
اين بيماري شما بايد فوري درمان بشه:
يعني من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماري خيلي ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم! خوب بگيد ببينم مشکلتون از کي شروع شد: يک وقت ديگه از منشي براي آخرهاي اين هفته بگير: هم خبرهاي خوب و هم خبرهاي بد براتون دارم: من به اين آزمايشگاه اطمينان دارم بهتره آزمايشهاتون را اونجا انجام بدين: دارويي که براتون نوشتم داروي خيلي جديديه: اگه تا يک هفته ديگه خوب نشديد يه زنگ به من بزنيد: بهتره چندتا آزمايش تکميلي هم انجام بدين: این بيماري الان خيلي شايعه: اگه اين عوارض از بين نرفت هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيرين: فکر نمي کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايدهاي داشته باشه: ممکنه يک کمي دردتون بياد: فکر نميکنيد اين همه استرس روي اعصابتون اثر گذاشته باشه:
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 11:16 توسط moh3n |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 تیر1386ساعت 22:35 توسط moh3n |
|
|
تولد من ؟ وبلاگ خر2خر یکساله شده ......... ------------------------------------------------------- |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 تیر1386ساعت 1:20 توسط moh3n |
|
|
1) اگه ماشینش پنچر بشه کاپوت ماشین رو بالا میزنه و توی ماشینو نگاه میکنه!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 تیر1386ساعت 22:24 توسط moh3n |
|
|
بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!... اين ۵ سوال عبارتند از به چي فکر مي کني؟...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 0:11 توسط moh3n |
|
|
بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .
دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ." "اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ." اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟"; دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ." موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن ! بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ " دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 12:38 توسط moh3n |
|
|
همیشه از نام خانوادگی شما استفاده میشود، مدت زمان مکالمه تلفنی شما حداکثر30ثانیه است، برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید، درب تمام شیشه های مربا وترشی را خودتان باز می کنید. دوستان شما توجهی به کاهش و افزایش وزن شما ندارند، جنسیت شما در موقع مصاحبه استخدام مطرح نیست. لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید، ظرف مدت10 دقیقه می توانید حمام کنید وبرای رفتن به مهماتی آماده شوید، همکارانتان نمی توانند اشک شما را در بیاورند، اگر در 28 سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمی گیرد، با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید، وقتی مهمان به خانه شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید، بدون هدیه می توانید به دیدن تمام اقوام ودوستانتان بروید ،می توانید آروزی هر پست و مقامی را داشته باشید ،حداقل بیست راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه داخلی وخارجی بلد هستید ،ضرورتی نداره روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید وبالاخره روزی یک پیرمرد موفق خواهید شد.
(در بقیه موارد فقط حق با خانمهاست فقط وفقط و بایدافتخار کنید که اونها به شما افتخار داده در کنارتون هستند) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 12:14 توسط moh3n |
|
|
يك دوست (دختر / پسر) مثل يك آدامس است...
جويدن طولاني هر آدامسي بهجز بيمزه شدنش حاصلي ندارد. هيچ وقت آدامس نيمخوردهي كسي را به دهان نگذاريد. داشتن آدامسي كه نتوني بازش كني با نداشتنش هيچ فرقي ندارد. آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد. هر از چندي به دندانهايتان هم فرصت استراحت بدهيد. به هرحال آدامستان را ميتوانيد عوض كنيد ولي دندانهايتان را نه. به چشيدن طعم تنها «يك» آدامس اكتفا نكنيد. آدامسها در شكلها، قيمتها و مزههاي مختلف ساخته ميشوند. فراموش نكنيد كه پايان كار هر آدامسي سطل آشغال است. پس براي هيچ آدامسي قيمت زيادي نپردازيد. داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يك آدامس است. حسرت آدامسي كه دور انداختهايد نخوريد. آدامسهاي خوشمزهتر هميشه پيدا ميشوند. و ازدواج مثل قورت دادن آن است. هيچ احمقي آدامسش را قورت نميدهد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 23:38 توسط moh3n |
|
|
سلام
اولین مطلب سال ۱۳۸۶ سال نو همه مبارک سال خوب و خوش و شادی رو داشته باشین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 3:37 توسط moh3n |
|
|
سلام
اینم سفره هفت سین من
خوش باشید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 19:39 توسط moh3n |
|
|
۱ـ علم ثابت کرده که غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر می شه |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 اسفند1385ساعت 22:8 توسط moh3n |
|
|
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با جولیا پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. جولیا به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. جولیا چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و جولیا بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.با عشق،پسرت،جان.
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه تامی. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 11:15 توسط moh3n |
|
|
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟ زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟ شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد ورزش کنار دریای آقایون چیست؟ هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می دهند به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟ با استعداد خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟ من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟ توریست یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟ صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟ سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟ "کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن" تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟ زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟ زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟ به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟ بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟ چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:29 توسط moh3n |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
"خانه دوست كجاست؟"
در فلق بود كه پرسيد سوار. آسمان مكثي كرد. رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت: "نرسيده به درخت، كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در ميآرد، پس به سمت گل تنهايي ميپيچي، دو قدم مانده به گل، پاي فواره جاويد اساطير زمين ميماني و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد. در صميميت سيال فضا، خشخشي ميشنوي: كودكي ميبيني رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور و از او ميپرسي خانه دوست كجاست؟." اگر لینک ها کار نکرد خبر بدید ... نظر یادتون نره... خانه دوست (خر2خر سابق) moh3n |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس فلش و آهنگ طنز جوک |